نان خشک، ۱۰ فرزند و روز ۱۰ افغانی؛ زندگی یک پدر

مردی با لباس محلی و دستاری بر سر، کنار یک میز کوچک در بیرون دکانی نشسته و سرش را روی دستانش گذاشته است. پشت سر او اعلان‌های خدمات کمپیوتری و فوتوکاپی دیده می‌شود و چند بوته در پیش‌زمینه عکس قرار دارد.
    • نویسنده, محجوبه نوروزی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۵ دقیقه

در گرمای ۳۸ درجه تابستان در یکی از ولایت‌های شمالی افغانستان، مردی با ریش خاکستری زیر سایه دیوار کنار جاده نشسته بود. مقابلش میزی کوچک قرار داشت؛ چند کاغذ و دوسیه روی میز با سنگی مهار شده بود تا باد آن‌ها را نبرد. یک استپلر سبزرنگ کنار دستش بود. پیراهن‌تنبان خاکی‌رنگ پوشیده و دستمالی به سر بسته بود. در یک دستش تکه‌ای نان خشک بود و کنار پایش بوتل بزرگ آب. لقمه‌ای نان می‌خورد و جرعه‌ای آب می‌نوشید.

او بی‌خبر از نگاه رهگذران، آرام و خاموش نشسته بود.

وقتی به او نزدیک شدم، با مهربانی سلام کرد و پرسید آیا برای گرفتن تذکره آمده‌ام؟ گفت اگر کاری اداری داشته باشم کمکم می‌کند. اما آن روز، داستان زندگی خودش مهم‌تر از هر سند و تذکره‌ای به نظر می‌رسید.

نامش نورمحمد است؛ مردی که تنها تا صنف پنجم مکتب درس خوانده و حالا در کنار یک عریضه‌نویس شاگردی می‌کند. درآمدش ثابت نیست. بعضی روزها تنها ۱۰ افغانی به خانه می‌برد و بعضی روزها هیچ.

فردای آن روز دوباره او را دیدم. این بار سرش را روی دستانش گذاشته بود و عمیق به فکر فرو رفته بود. وقتی سلام کردم، با همان لبخند همیشگی پاسخ داد، اما چند دقیقه بعد بغضش ترکید. با دستمالی که به سر بسته بود، اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «سردرد شدید دارم. التهاب گرده‌ دارم که بعضی روزها بسیار اذیتم می‌کند.»

نورمحمد گفت که پول برای درمان خود ندارد.

او پدر ۱۰ فرزند است؛ شش دختر و چهار پسر، که به گفته خودش «همه قد و نیم‌قد» هستند.

نورمحمد با چهره‌ای خسته و چشمانی پر از اشک، دستمالی را به پیشانی‌اش گرفته و در سکوت اشک‌هایش را پاک می‌کند. پشت سر او اعلان‌های یک دکان خدمات کمپیوتری دیده می‌شود.
توضیح تصویر، نورمحمد می‌گوید درآمدش ثابت نیست، بعضی روزها۱۰ افغانی به خانه می‌برد و بعضی روزها هیچ

نورمحمد در حاشیه شهر زندگی می‌کند؛ خانه‌ای کوچک با یک اتاق، بدون امکانات ابتدایی. همسرش ملالی می‌گوید ۱۲ نفر در همان یک اتاق می‌خوابند.

«آب نداریم، حمام و جان‌شویی نداریم. تنها شوهرم کار می‌کند، کار نیست.»

در آشپزخانه خانه‌شان، جز چند تکه نان خشک و چند دانه پیاز چیز دیگری دیده نمی‌شود.

نورمحمد پیش از این نگهبان یک پارکینگ موترسایکل و بایسکل بود، اما کارش را از دست داد. حالا هر صبح کنار جاده می‌نشیند و منتظر می‌ماند شاید کسی برای نوشتن عریضه یا گرفتن اسناد کمک بخواهد.

او می‌گوید: «بعضی روزها کار است، بعضی روزها نیست. اما باز همین‌جا به توکل خدا می‌نشینم.»

یک تخت فلزی در حویلی خاکی نورمحمد کنار دیوارهای گِلی قرار دارد و روی آن کمپل، بالشت و وسایل خانه انباشته شده است. چند بوشکه زرد آب و فرش‌هایی که روی زمین افتاده‌اند نیز در تصویر دیده می‌شود.

در کشوری که فقر و بیکاری به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده، داستان نورمحمد استثنا نیست.

برنامه توسعه سازمان ملل متحد، برنامه توسعه ملل متحد، در گزارشی در ماه می ۲۰۲۶ اعلام کرد که حدود سه چهارم مردم افغانستان، نزدیک به ۲۸ میلیون نفر، نمی‌توانند نیازهای ابتدایی زندگی خود را تأمین کنند.

این گزارش می‌گوید رشد اقتصادی اندک افغانستان با افزایش سریع جمعیت، کاهش کمک‌های جهانی، خشکسالی و بحران‌های پیهم هم‌خوانی ندارد.

در این گزارش آمده است که بیش از ۸۰ درصد خانواده‌ها زیر بار قرض زندگی می‌کنند و بسیاری برای زنده ماندن مجبور به راهکارهای دشوار شده‌اند؛ از حذف وعده‌های غذایی گرفته تا فرستادن کودکان به بازار کار.

همزمان، جمعیت افغانستان نیز به سرعت در حال افزایش است.

برخی برآوردهای بین‌المللی جمعیت کشور را در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۲.۶ میلیون نفر تخمین زده‌اند؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۱۰ حدود ۱۴ میلیون نفر افزایش نشان می‌دهد.

در کنار رشد جمعیت، شهرنشینی نیز شتاب گرفته است.

برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد پیش‌بینی کرده که تا سال ۲۰۶۰، از هر دو شهروند افغانستان، یک نفر در شهرها زندگی خواهد کرد.

ملالی همسر نورمحمد با چادری برروی زمین حویلی‌اش نشسته است. او با لباس‌های چندلایه و پوششی که سر و بخش‌هایی از صورتش را گرفته، رو به کمره نشسته و نگاهش مستقیم و جدی است.
توضیح تصویر، ملالی، همسر نورمحمد، می‌گوید ۱۲ نفر در یک اتاق می‌خوابند

در دو دهه گذشته، شهرهایی مانند هرات، غزنی و مزارشریف به سرعت گسترش یافته‌اند.

جنگ‌های طولانی، ناامنی، خشکسالی و فروپاشی اقتصاد روستاها، هزاران خانواده را به شهرها کشانده است.

بسیاری از کسانی که به شهرها آمده‌اند، زندگی بهتری پیدا نکرده‌اند؛ تنها شکل فقرشان تغییر کرده است.

نورمحمد یکی از آنها است.

در بیشتر خانه‌ها دست‌کم چهار تا شش کودک وجود دارد و بسیاری از خانواده‌ها، با وجود نداشتن درآمد ثابت، همچنان صاحب فرزند می‌شوند.

کارشناسان می‌گویند نبود آگاهی درباره تنظیم خانواده، فقر، دسترسی محدود به خدمات صحی و نگاه سنتی به فرزندآوری، از عوامل اصلی افزایش جمعیت در افغانستان است.

در بسیاری از خانواده‌ها، داشتن فرزند بیشتر هنوز نوعی «پشتوانه» برای آینده دانسته می‌شود؛ در حالی‌که همین کودکان اغلب در فقر، سوءتغذیه و محرومیت بزرگ می‌شوند.

نورمحمد با ریش خاکستری و لباس سنتی به رنگ خاکی دیده می‌شود که با دست راست و یک دستمال، صورت خود را کاملاً پوشانده است. حالت بدن و پوشاندن چهره نشان‌دهنده خستگی یا ناراحتی شدید اوست. در پس‌زمینه، پوسترهایی نصب شده که روی آن‌ها تصاویر لپ‌تاپ و تجهیزات الکترونیکی دیده می‌شود و متن‌هایی به زبان دری چاپ شده است. صحنه در فضای بیرونی و در کنار یک دیوار یا ویترین تبلیغاتی ثبت شده است.

نورمحمد وقتی درباره تعداد فرزندانش پرسیده می‌شود، سکوت کوتاهی می‌کند و بعد آرام می‌گوید: «زندگی است دیگر… گاهی خوب می‌گذرد، گاهی نه.»

او از کمک خواستن شرم دارد.

او که نمی‌تواند جلو سرازیر شدن اشک‌هایش را بگیرد، می‌افزاید: «صبح همین روز هم نان نداشتیم، هیچ چیزی برای خوردن نبود. اما اگر بمیرم هم به کسی نمی‌گویم چیزی به من بده.»

در کشوری که دهه‌ها جنگ و بحران ساختارهای اقتصادی و اجتماعی را فرسوده کرده، سرشماری دقیق جمعیت نیز انجام نشده است. آخرین سرشماری سراسری افغانستان به دهه‌ها پیش برمی‌گردد و کارشناسان می‌گویند نبود آمار دقیق، برنامه‌ریزی برای خدمات شهری، آموزش، صحت و اشتغال را دشوار کرده است.

در همین حال، رشد بی‌برنامه شهرها فشار بیشتری بر خدمات عمومی وارد کرده است.

بسیاری از محله‌های فقیرنشین در شهرهای بزرگ افغانستان به آب آشامیدنی، برق، سیستم فاضلاب یا خدمات صحی کافی دسترسی ندارند.

نورمحمد نمونه‌ای از همین آسیب‌پذیری است.

اگر امروز مریض شود و نتواند کنار جاده بنشیند، خانواده ۱۲ نفری‌اش شاید همان شب چیزی برای خوردن نداشته باشند.

اما با وجود همه این دشواری‌ها، هنوز هر صبح زود از خانه بیرون می‌شود، میز کوچک خود را کنار جاده می‌گذارد، سنگ را روی کاغذها می‌گذارد تا باد آن‌ها را نبرد، و منتظر می‌ماند شاید کسی برای کاری اداری سراغش بیاید.

او آینده روشنی پیش رو نمی‌بیند، اما همچنان امیدوار است و می‌گوید: «بازهم خدا مهربان است.»