شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مهمان چینی مراسم تشییع خامنهای؛ سطح نمایندگی پکن چه پیامی داشت؟
- نویسنده, بیبیسی چینی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۹ دقیقه
شی جینپینگ هرگز در مراسم تشییع رهبران خارجی شرکت نمیکند.
در واقع، از زمان تاسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، تنها یک استثنا وجود داشته است: در ماه مه ۱۹۸۰، هوا گوفنگ، رئیس وقت کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، برای شرکت در مراسم تشییع یوسیپ بروز تیتو، رئیسجمهور یوگسلاوی، به آن کشور سفر کرد.
به همین دلیل، اینکه چین چه کسی را به عنوان نماینده خود برای شرکت در مراسم تشییع رهبران خارجی اعزام میکند، به شاخصی سیاسی تبدیل شده که میتوان از طریق آن تغییرات ظریف در روابط پکن با آن کشورها را رصد کرد.
چهارم ژوئیه، همزمان با دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، در تهران برگزار شد. چین برای این مراسم هه وی، نایبرئیس کمیته دائمی کنگره ملی خلق را اعزام کرد. دو سال پیش، زمانی که ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور پیشین ایران، در سانحه هوایی کشته شد، پکن ژانگ گوئوچینگ، عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و معاون نخستوزیر را به عنوان فرستاده ویژه رئیسجمهور اعزام کرده بود. تغییر جایگاه نماینده چین از ژانگ گوئوچینگ به هه وی، کاملا قابل توجه است.
اما پشت این اختلاف سطح، تحولات پیچیدهتری در روابط چین و آمریکا نیز نهفته است. در ماههای اخیر، آمریکا حملات هوایی گستردهای علیه ایران انجام داد و همزمان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به چین سفر کرد؛ سفری که به ایجاد چارچوب تازهای برای «روابط سازنده و باثبات راهبردی» میان دو کشور انجامید.
این تغییر در سطح نمایندگی چین چه پیامی دارد؟ چارچوب جدید روابط چین و آمریکا چگونه جایگاه ایران را در محاسبات پکن بازتعریف میکند؟ و بازسازی ایران پس از جنگ چه تاثیری بر شکل همکاریهای دو کشور خواهد داشت؟ بیبیسی چینی برای بررسی این پرسشها با کارشناسانی از چین، ایران و اروپا گفتوگو کرده است.
هه وی؛ مهمان چینی مراسم تشییع خامنهای
به جز استثنای حضور هوا گوفنگ در مراسم تشییع تیتو، بالاترین سطح نمایندگی چین در یک مراسم تشییع خارجی به مراسم خاکسپاری ژوزف استالین بازمیگردد که چوئن لای، نخستوزیر وقت چین، در آن شرکت کرد. پس از آن، اعزام نماینده به چنین مراسمی به تدریج به بخشی از عرف دیپلماتیک چین تبدیل شد.
در مورد رهبران کشورهای غربی، معمولا معاون رئیسجمهور چین به عنوان نماینده ویژه اعزام میشود؛ برای مثال لی یوانچائو، معاون وقت رئیسجمهور چین، در مراسم تشییع لی کوان یو، نخستوزیر پیشین سنگاپور، شرکت کرد و وانگ چیشان، معاون وقت رئیسجمهور، در مراسم تشییع ملکه الیزابت دوم در بریتانیا حاضر شد. هرچند این مقامها همچنان در سطح عالی حکومتی قرار دارند، اما عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست نیستند و در زمره مقامهایی محسوب میشوند که «جایگاه بالا اما قدرت اجرایی محدودی» دارند.
در مقابل، برای کشورهایی که روابط نزدیکی با چین دارند، معمولا اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست اعزام میشوند؛ مقامهایی که از قدرت واقعی برخوردارند. برای مثال در مراسم تشییع کیم جونگ ایل، رهبر پیشین کره شمالی، ژانگ دهجیانگ، عضو دفتر سیاسی و معاون نخستوزیر چین حضور داشت. همچنین در مراسم تشییع نگوین فو ترونگ، دبیرکل پیشین حزب کمونیست ویتنام، وانگ هونینگ، عضو کمیته دائمی دفتر سیاسی حزب کمونیست چین، شرکت کرد که اقدامی فراتر از عرف معمول تلقی شد.
ایران نیز در همین دسته قرار میگیرد.
در مه ۲۰۲۴، پس از کشته شدن ابراهیم رئیسی در سقوط بالگرد، پکن ژانگ گوئوچینگ را برای شرکت در مراسم تشییع او فرستاد. آقای ژانگ عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست، معاون نخستوزیر و فرستاده ویژه شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، بود. این سطح از نمایندگی با سطح حضور چین در مراسم تشییع کیم جونگ ایل قابل مقایسه بود و بازتابدهنده روابط نزدیک تهران و پکن به شمار میرفت.
اما دو سال بعد، در مراسم تشییع علی خامنهای، شرایط تغییر کرده است.
در نگاه نخست، انتظار میرفت اهمیت مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی بسیار بیشتر از مراسم تشییع رئیسجمهور باشد. با این حال، سطح نمایندگی چین کاهش یافت و هه وی، نایبرئیس کمیته دائمی کنگره ملی خلق و رئیس حزب دموکراتیک کشاورزان و کارگران چین، در این مراسم شرکت کرد. هرچند او همچنان در سطح عالی حکومتی قرار دارد، اما نه عضو حزب کمونیست است و نه عضو دفتر سیاسی. علاوه بر این، عنوان «فرستاده ویژه رئیسجمهور شی جینپینگ» را نیز با خود نداشت.
در این مراسم، روسیه دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین و معاون کنونی شورای امنیت این کشور را به عنوان فرستاده ویژه رئیسجمهور اعزام کرده بود.
ما شیائولین، رئیس موسسه مطالعات مدیترانه در دانشگاه مطالعات بینالمللی ژجیانگ، به بیبیسی چینی گفت هه وی «شخصیتی در حد نایبرئیس پارلمان» است و «همچنان مقام بسیار بلندپایهای محسوب میشود». او افزود: «به طور کلی چین به ندرت مقامهایی در این سطح را برای شرکت در مراسم تشییع به خارج از کشور میفرستد.»
به اعتقاد ما شیائولین، این انتخاب با تحولات اخیر در روابط ایران و چین نیز ارتباط دارد.
او گفت: «به یک معنا، این همچنین پاسخی به تاکید فعلی ایران بر جایگاه، نفوذ و نقش چین است. حکومت جدید ایران چندی پیش محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را به عنوان نماینده ویژه امور چین منصوب کرد که اقدامی بیسابقه بود.»
حسین رسام، کارشناس مسائل ایران، نیز به بیبیسی چینی گفت: «ماهیت سیاست خارجی چین اجتناب از ریسک است و با احتیاط و خویشتنداری پیش میرود؛ رویکردی که از ایجاد رویارویی آشکار پرهیز میکند.»
به گفته او، اعزام یک مقام بلندپایه اجرایی میتوانست در واشنگتن به عنوان نشانهای از تقابل تعبیر شود. در مقابل، اعزام هه وی سطح کافی از نمایندگی سیاسی را تامین کرد، چون هم تعهد چین به روابط دوجانبه را نشان میداد و هم توازن حساس منطقهای را بر هم نمیزد.
به گفته حسین رسام، این رویکرد نمونهای از «صبر استراتژیک» پکن است.
غایب بزرگ صحنه: آمریکا
اما مهمترین عامل تاثیرگذار، بازیگری است که در مراسم حضور نداشت: آمریکا.
در حالی که آمریکا در حال حمله به ایران بود، سفر دونالد ترامپ به چین نیز در دستور کار قرار داشت. هرچند این سفر یک بار به تعویق افتاد، اما در نهایت انجام شد و دو کشور بر ایجاد «روابط سازنده و پایدار استراتژیک» توافق کردند. در آن زمان هنوز آتشبس میان آمریکا و ایران برقرار نشده بود و بمبارانها ادامه داشت، اما رهبران چین و آمریکا در پکن درباره «ثبات استراتژیک» گفتوگو میکردند.
اوا زایوِرت، پژوهشگر موسسه مرکاتور برای مطالعات چین، به تفاوت در زمینه و شرایط برگزاری دو تشییع جنازه اشاره میکند: درگذشت ابراهیم رئیسی در دوره ثبات نسبی در خاورمیانه رخ داد، در حالی که درگذشت علی خامنهای در پی حملات هوایی بسیار بحثبرانگیز آمریکا و اسرائیل به وقوع پیوست.
او توضیح میدهد که در چنین شرایطی، چین باید هم روابط خود با ایران را حفظ میکرد و هم مراقب روابط تازه تثبیتشده خود با آمریکا میبود که منافع گستردهتری برای پکن دارد.
به همین دلیل، چین با اعزام یک مقام بلندپایه اما نه عضو دفتر سیاسی، هم تعهد دیپلماتیک خود به ایران را حفظ کرد و هم از ایجاد این تصور که در منازعهای تحت رهبری آمریکا و اسرائیل در کنار ایران قرار گرفته، پرهیز کرد.
به بیان دیگر، پس از جنگ، چین به طور همزمان در حال بازتنظیم روابط خود با آمریکا و ایران است.
زایورت میگوید: «پس از دیدار شی و ترامپ، اولویت اصلی چین حفاظت از روابطی بوده که به تازگی با واشنگتن تثبیت کرده است.» به گفته او، پکن همچنان روابط سیاسی، اقتصادی و انرژی خود با ایران را حفظ خواهد کرد، اما در عرصه عمومی تلاش میکند نقش یک بازیگر بیطرف خارجی را ایفا کند.
موضوع دیگری که توجهها را جلب کرده، نقش چین به عنوان یک میانجی در خاورمیانه است. در مارس ۲۰۲۳، پکن با میانجیگری میان عربستان سعودی و ایران، نقش مهمی در احیای روابط دیپلماتیک دو کشور ایفا کرد. اما سه سال بعد و در جریان درگیری مستقیم آمریکا و ایران، چین نقش مشابهی را در جایگاه میانجی ایفا نکرد.
ما شیائولین این برداشت عمدتا غربی را منصفانه نمیداند. او به بیبیسی چینی گفت: «پاکستان در خط مقدم مذاکرات آتشبس آمریکا و ایران قرار داشت، اما ترامپ آشکارا از نقش کلیدی چین قدردانی کرد. وانگ یی با وزیران خارجه بیش از ۲۰ کشور تماس گرفت و ژای جون، نماینده ویژه چین در امور خاورمیانه، نیز بارها به منطقه سفر کرد، به ویژه برای رایزنی با عربستان سعودی. همه این اقدامات در جهت کاهش تنشها بود.»
او همچنین به نکتهای اشاره میکند که به گفته او اغلب نادیده گرفته میشود: «چین و آمریکا در حفظ باز بودن تنگه هرمز، امنیت آن و تداوم جریان کشتیرانی منافع مشترک دارند.»
او افزود: «اختلافات میان آمریکا و ایران بسیار پیچیده است و ایران هرگز به طور کامل از خواستههای چین تبعیت نکرده و نخواهد کرد.»
حسین رسام از زاویهای کلانتر به موضوع نگاه میکند. او معتقد است حملات آمریکا به ایران صرفا با هدف مهار یک رقیب منطقهای یا بازآرایی توازن قدرت در خاورمیانه انجام نشده، بلکه در سطحی عمیقتر با چین نیز ارتباط دارد.
به گفته او، چین به شدت به مسیرهای انرژی خاورمیانه وابسته است و همزمان در حال گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در منطقه است.
او به ویژه تاکید میکند که «تعویق سفر رسمی ترامپ به چین، نشاندهنده یک ملاحظه استراتژیک کلانتر بود؛ اینکه آمریکا پیش از دیدار با شی جینپینگ، ابتدا میخواست مطمئن شود در برابر ایران اهرم فشار قاطعی در اختیار دارد».
به بیان دیگر، آمریکا مایل بود چین در قبال ایران موضعی نزدیکتر به واشنگتن در پیش بگیرد، اما پکن همچنان محتاط باقی ماند. حسین رسام این وضعیت را چنین توصیف میکند: «ترامپ به دنبال آغوشی گشوده بود، اما پاسخ شی تنها یک دست رد ملایم بود.»
اندکی شبیه چین پس از مائو
علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، به بیبیسی گفت: «ایران امروز تا حدی شبیه چین در نخستین سالهای پس از مرگ مائو است.»
به اعتقاد او، پس از درگذشت علی خامنهای، رهبران ایران دریافتهاند که ساختار کنونی نیازمند تغییر است و باید نوعی «قرارداد اجتماعی» جدید شکل گیرد.
چین نیز زمانی تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت. پس از مرگ مائو تسهتونگ، هوا گوفنگ جانشین رسمی او شد، اما به سرعت رقابتهای سیاسی درون حاکمیت آغاز شد. در نهایت جناح اصلاحطلب به رهبری دنگ شیائوپینگ دست بالا را پیدا کرد و مسیر اصلاحات و گشایش اقتصادی آغاز شد؛ مسیری که جهتگیری کشور را تغییر داد.
حسین رسام نیز معتقد است ایران در آستانه نقطه عطفی مشابه قرار دارد و این تحول میتواند بر سیاست تهران در قبال چین تاثیر بگذارد.
او میگوید سیاست خارجی ایران تا حد زیادی تحت تاثیر جریانهای نزدیک به روسیه بوده است که همواره نسبت به گسترش نفوذ چین در آسیای مرکزی و مناطق پیرامونی با احتیاط نگاه کردهاند و لزوما از نزدیکی بیشتر تهران و پکن استقبال نمیکنند.
اما به باور او، این وضعیت ممکن است در حال تغییر باشد.
آقای رسام به یک چهره کلیدی اشاره میکند؛ علی لاریجانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران و چهرهای نزدیک به روسیه، که در حملات هوایی اسرائیل کشته شد. «پس از حذف او از معادلات دیپلماتیک، تهران به شکلی معنادار محمدباقر قالیباف را مامور هماهنگی و احیای راهبرد چین کرد؛ اقدامی که میتواند نشانه تغییر توازن نیروهای بوروکراتیک در ایران باشد.»
از سوی دیگر، ایران پس از توافق آتشبس با آمریکا با نیازهای گستردهای برای بازسازی زیرساختها روبهرو است. چین از ظرفیتهای عظیم در حوزه زیرساخت، منابع مالی و الگوی همکاری بدون پیششرطهای سیاسی برخوردار است.
ما شیائولین میگوید: «در مجموع، فرصتهای چین در این زمینه احتمالا از آمریکا و اروپا بیشتر خواهد بود.»
اما او در عین حال به محدودیت مهمی نیز اشاره میکند: مشارکت شرکتهای چینی در بازسازی ایران همچنان به میزان تاثیر تحریمهای ثانویه آمریکا و همچنین سودآوری پروژهها برای این شرکتها بستگی دارد.
اوا زایورت نیز معتقد است جنگ اخیر آسیبپذیری تجارت دریایی را بیش از پیش برای پکن آشکار کرده است.
او میگوید: «بنابراین میتوان انتظار داشت همکاریهای آینده چین و ایران بیش از گذشته بر تامین امنیت مسیرهای زمینی ترانزیت در اوراسیا متمرکز شود؛ از جمله شبکههای ریلی عبوری از آسیای مرکزی که میتوانند جایگزینی برای گلوگاههای دریایی مانند تنگه هرمز باشند.»