«ما احساس تنهایی نمی‌کنیم»؛ چرا برخی زنان زندگی در تنهایی را انتخاب می‌کنند؟

    • نویسنده, یانگ تیان
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۷ دقیقه

شب جمعه است. زن جوانی پس از یک روز کاری، خسته و سنگین به آپارتمان خود بازمی‌گردد. وارد آشپزخانه‌ای بی‌نقص و تمیز می‌شود، مواد غذایی را از کیسه بیرون می‌آورد و پس از باز کردن بسته یک پیتزای منجمد، آن را داخل فر می‌گذارد.

برنامه شبانه او در عین سادگی و روزمره بودن، حالتی تقریباً مراقبه‌گونه دارد: شمعی روشن می‌کند، برای لحظه‌ای به منظره پشت پنجره خیره می‌شود، سالادی آماده را کنار تکه‌ای پیتزا در بشقاب می‌گذارد و سپس روی مبل می‌نشیند تا مقابل تلویزیون شامش را بخورد.

روی این ویدئو در تیک تاک نوشته شده است: «تصور کن زنی مجرد هستی که فرزندی نداری، دوستی هم نداری و تنها زندگی می‌کنی؛ جمعه‌شب‌هایت این‌گونه می‌گذرد.»

لانا ایسا، زنی بیست‌وچند ساله ساکن تورنتو که مدیر فروش در حوزه نرم‌افزار است، شخصیت اصلی این ویدئوست؛ ویدئویی که در تیک‌تاک هفت میلیون بار دیده شده است.

او علاوه بر به اشتراک گذاشتن بخش‌هایی از زندگی روزمره و شب‌های تنهایی‌اش، نزدیک به ۴۰۰ هزار دنبال‌کننده خود در تیک‌تاک و اینستاگرام را با فعالیت‌های مختلفش همراه می‌کند؛ از رانندگی‌های شبانه برای خرید فست‌فود و کتاب خواندن روی صخره‌ای کنار دریاچه گرفته تا ماجرای جا ماندن پشت درِ آپارتمانش در نیمه‌شب.

لانا ایسا بخشی از گروهی رو به رشد، هرچند هنوز نسبتاً کوچک، از تولیدکنندگان محتوا در اینترنت است که بسیاری از آن‌ها زن هستند و زندگی روزمره خود در تنهایی را به تصویر می‌کشند؛ افرادی که سبک زندگی مبتنی بر آرامش و خلوت را به نمایش می‌گذارند، سبکی که نقطه مقابل هیاهو و افراط رایج در شبکه‌های اجتماعی است.

برای ایسا، اشاره به این‌که «هیچ دوستی ندارد» صرفاً یک عبارت جلب‌توجه‌کننده یا بخشی از توضیح ویدئو نبود، بلکه بازتاب واقعیتی بود که چند سال با آن زندگی کرده بود.

تنها زندگی کردن، بدون احساس انزوا

پس از تحصیل در چند دبیرستان مختلف، تجربه انزوای دوران کرونا در دانشگاه و مهاجرت به نقطه‌ای دیگر از کشور پس از نخستین شکست عاطفی‌اش، ایسا خود را در شرایطی یافت که باید با زندگی تنها و بدون دوستان نزدیک کنار می‌آمد.

او می‌گوید: «مردم خیلی درباره نداشتن دوست صحبت نمی‌کنند... فکر می‌کنم هنوز هم بسیاری این موضوع را مایه خجالت می‌دانند یا آن را نوعی تابو تلقی می‌کنند.»

وقتی او شرایط خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت، مخاطبان شروع به برقراری ارتباط با محتوایش کردند. شمار دنبال‌کنندگانش در تیک‌تاک طی هشت ماه، از حدود دو هزار نفر به بیش از ۱۷۵ هزار نفر افزایش یافت.

او می‌گوید: «دیدن افراد دیگری که در همان شرایط من زندگی می‌کنند، چشمم را باز کرد. برای نخستین‌ بار پس از مدتی طولانی احساس کردم می‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم.»

بخش نظرات ویدئوهای او پر شد از افرادی که درباره تجربه‌های مشابه خود از تنها زندگی کردن یا نداشتن دوستان نزدیک صحبت می‌کردند و می‌گفتند از این‌که احساس می‌کنند کسی آن‌ها را دیده و درک کرده است، آرامش و دلگرمی می‌گیرند.

اما همان‌طور که درباره بسیاری از پدیده‌های شبکه‌های اجتماعی رخ می‌دهد، کنجکاوی خیلی زود جای خود را به واکنش‌های انتقادی داد. به ایسا و افرادی شبیه او لقب «اینفلوئنسرهای تنهایی» داده شد و برخی نیز آن‌ها را بخشی از نسل جدید زنانی توصیف کردند که بدون فرزند، تنها و درگیر نوعی بحران عاطفی و اجتماعی هستند.

برخی دیگر نیز آن‌ها را متهم کردند که انزوا و گوشه‌گیری را رمانتیک جلوه می‌دهند و با فاصله گرفتن از روابط اجتماعی، نوعی «دل بستن به انزوا و دست کشیدن از تلاش برای تغییر آن» را ترویج می‌کنند.

اما ویدئوهای این افراد سبک زندگی‌ را به تصویر می‌کشند که شاید افراد بیشتری از آنچه حاضرند به زبان بیاورند، با آن احساس همدلی کنند. این زنان به تنهایی به رستوران و کافه می‌روند، بی‌برنامه راهی سفر می‌شوند و حتی بر حس معذب بودن غلبه می‌کنند تا بدون همراه در مهمانی‌ها شرکت کنند.

عادی‌سازی صحبت درباره تنهایی

دوون نورینگ، تولیدکننده تمام‌وقت محتوا و فردی که خود را درون‌گرا توصیف می‌کند و در شهر فینیکسِ آریزونا زندگی می‌کند، می‌گوید از این‌که آخر هفته‌های تنهایی‌اش، که صرف آشپزی کردن و استراحت در خانه کنار سگش می‌شود، به عنوان نشانه‌ای از «تنهایی زنان» تعبیر می‌شود، احساس ناراحتی و ناامیدی می‌کند.

او می‌گوید: «این برداشت دقیقاً برخلاف چیزی است که ما می‌خواهیم در ویدئوهایمان نشان دهیم. من فقط از این‌که تنهاییِ فیزیکی را با احساس تنهایی یکی بدانند، خوشم نمی‌آید.»

با این حال، نورینگ که گروهی از دوستان نزدیک دارد، می‌گوید در دوران رشد همیشه از این‌که دختری کم‌حرف و مبتلا به اضطراب اجتماعی بود، احساس شرم می‌کرد. اما زمانی که برای نخستین بار ناامنی‌ها و دغدغه‌هایش را در فضای آنلاین با دیگران در میان گذاشت، متوجه شد افراد بسیاری، به‌ویژه درون‌گراها، با تجربه‌ها و مشکلات او احساس همدلی می‌کنند.

او می‌گوید: «وقتی تنها هستم، بیش از هر زمان دیگری احساس آزادی می‌کنم و بیشتر از همیشه خودِ واقعی‌ام هستم. این همان راهی است که با آن انرژی‌ام را بازیابی می‌کنم و از این‌که مستقل هستم و کارها را به تنهایی انجام می‌دهم، احساس غرور می‌کنم... به نظرم این چیزی است که باید ارزشمند و قابل ستایش تلقی شود.»

برخی پژوهشگران حوزه سلامت تلاش می‌کنند با ایجاد تمایز میان تنهایی مزمن و تحمیل‌ شده بر اثر شرایط و زندگی، و وقت‌گذرانی در تنهایی خود که از روی انتخاب و اختیار شخصی است، «انگ احساس تنهایی» را از بین ببرند.

ملودی دینگ، استاد همه‌گیرشناسی و پژوهشگر روابط اجتماعی و تنهایی در دانشگاه سیدنی، می‌گوید: «همه در مقطعی احساس تنهایی می‌کنند اما برخی افراد با اعتراف به آن راحت نیستند. این موضوع می‌تواند انتظار نادرستی ایجاد کند که همیشه باید از نظر اجتماعی شاد و با دیگران در ارتباط باشید.»

با این‌ حال، او هشدار می‌دهد اگرچه اینفلوئنسرها می‌توانند تنها بودن را «بسیار جذاب» نشان دهند، انسان‌ها همچنان به روابط اجتماعی نیاز دارند و گرفتار شدن در چرخه انزوای شدید می‌تواند به سلامت روانی و جسمی آن‌ها آسیب برساند.

دینگ می‌گوید: «ما موجوداتی اجتماعی هستیم. وقتی در کنار دیگران زندگی می‌کنیم و از همراهی آن‌ها برخورداریم، بهتر رشد می‌کنیم و وضعیت بهتری داریم.»

او اذعان می‌کند که نیازهای اجتماعی افراد در مراحل مختلف زندگی متفاوت است، اما امیدوار است کسانی که برخی روابط مهم زندگی خود را از دست داده‌اند، در نهایت نداشتن دوست یا شبکه اجتماعی نزدیک را به محور اصلی هویت و زندگی خود تبدیل نکنند و بتوانند روابط و پیوندهای اجتماعی تازه‌ای شکل دهند.

ملودی دینگ می‌افزاید: «مهم است افرادی در زندگی خود داشته باشیم و مهم است که این روابط، مثبت و تغذیه‌کننده زندگی ما باشند.»

«همه ما به دنبال آدم‌هایی هستیم که با آن‌ها احساس نزدیکی کنیم»

این زنان می‌گویند حتی در لحظاتی که احساس تنهایی می‌کنند، این احساس معرف تمام زندگی‌شان نیست و نمی‌خواهند برای همیشه بدون دوست باقی بمانند.

اس‌جی هودلی، که در بریتانیا به عنوان نظافتچی کار می‌کند و پس از آشنایی با ویدئوهای ایسا شروع به ثبت و انتشار تجربه زندگی تنهای خود کرد، می‌گوید: «ما هیچ‌وقت خودمان را آدم‌های تنها و منزوی توصیف نمی‌کنیم.»

او می‌افزاید: «فکر می‌کنم گاهی نداشتن دوستان نزدیک، بیشتر از آن‌که برای من مسئله‌ساز باشد، اطرافیانم را آزار می‌دهد.»

او پس از پایان دادن به یک رابطه آزارگرانه هفت‌ساله، به منطقه‌ای جدید نقل مکان کرد؛ جایی که هیچ‌کس را نمی‌شناخت و ناچار بود زندگی‌اش را از نو بسازد.

او می‌گوید با وجود «شوک» اولیه، به‌تدریج از این استقلال لذت برد و آن را پذیرفت و یاد گرفت در کنار خود بودن احساس راحتی و آرامش کند.

به گفته دکتر آن اولدورف-هیرش، پژوهشگر دانشگاه کنتیکت که در زمینه شکل‌گیری جوامع انسانی در فضای آنلاین تخصص دارد، در اکوسیستم شبکه‌های اجتماعی که مدام سبک زندگی آرمانی و ترس از جا ماندن از دیگران را به کاربران القا می‌کند، افزایش محبوبیت تولیدکنندگان محتوایی که زندگی در تنهایی را به تصویر می‌کشند، می‌تواند برای افرادی که خود را در این سبک زندگی می‌بینند، دلگرم‌کننده و اطمینان‌بخش باشد.

او می‌گوید: «مدت‌هاست نوعی واکنش منفی نسبت به این تصور در حال شکل‌گیری است که مدام زندگی بی‌نقص دیگران و فقط بهترین لحظه‌هایشان را می‌بینیم.»

دکتر آن اولدورف-هیرش معتقد است جذابیت محتوای خلوت‌گزینی، یکی از نیازهای اجتماعی تولیدکنندگان و مخاطبان را برآورده می‌کند و در برابر سلطه فرهنگ به‌شدت پرزرق‌ و برق اینفلوئنسرها، نوعی «تعادل» به وجود می‌آورد.

او می‌گوید: «به‌نوعی در حال حرکت به‌ سمت اینفلوئنسرهایی هستیم که واقعی‌ترند و زندگی حقیقی خود را نشان می‌دهند. فقط می‌خواهیم افرادی را پیدا کنیم که بتوانیم با آن‌ها ارتباط برقرار کنیم.»

تعداد دنبال‌کنندگان هودلی گاهی روزانه ده‌ها هزار نفر افزایش یافته و ویدئوهای نورینگ در صفحات مختلفش میلیون‌ها بار دیده شده‌اند.

این ارتباطات و دوستی‌هایی که در فضای مجازی شکل گرفته‌اند، هودلی را به آینده‌ای امیدوار کرده‌اند که در آن بتواند «گروه کوچکی از دوستان صمیمی» برای خود پیدا کند.

نورینگ نیز امیدوار است روزی بتواند برای اعضای جامعه مجازی‌اش یک گردهمایی حضوری برگزار کند. ایسا هم می‌گوید حمایت و همدلی‌ که دریافت کرده، همان انگیزه‌ای بوده که به آن نیاز داشت تا دوباره به دوست پیدا کردن فکر کند.

هودلی می‌گوید: «فکر می‌کنم پیامی که در تمام این محتواها وجود دارد این است که هر کسی باید مسیر خودش را پیدا کند. لازم نیست همه طبق یک الگوی واحد زندگی کنند؛ همان الگویی که مدام در شبکه‌های اجتماعی به ما تحمیل می‌شود.»