ردگیری «عنکبوت» اسد؛ از دفترچه تلفن دمشق تا مخفیگاهی در مسکو

    • نویسنده, آلیس کادی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه

در آپارتمانی لوکس و متروکه در دمشق، پایتخت سوریه، مردان مسلحی که لباس‌های نظامی به تن داشتند، مشغول جست‌وجو در میان لباس‌های گران‌قیمت و اسناد و مدارک بودند.

روی کف اتاق نشیمن، زیر یک لوستر درخشان کریستال، ده‌ها عکس از یک مرد باریک‌اندام در موقعیت‌های مختلف پراکنده بود؛ از نشستن پشت میز کارش گرفته تا بازی در برف. همچنین چندین نسخه از یک عکس یکسان به چشم می‌خورد که او را در حالی نشان می‌داد که با لبخندی گرم، با بشار اسد، دیکتاتور برکنارشده سوریه، دست می‌دهد.

این مرد در نگاه اول چندان شناخته‌شده نبود، اما مدال‌های طلایی و تقدیرنامه‌های زراندودی که در نزدیکی او روی هم انباشته شده بودند، نام «حسام لوقا» را بر خود داشتند.

حسام لوقا که به «عنکبوت» شهرت داشت، یکی از نزدیک‌ترین مهره‌های اصلی بشار اسد بود. او به سازمان‌دهی جنایت‌ها و شکنجه نظام‌مند متهم شده و از سوی بریتانیا، آمریکا و اتحادیه اروپا تحریم شده بود.

لوقا به‌عنوان رئیس قدرتمندترین سازمان اطلاعات غیرنظامی سوریه، یکی از هراس‌انگیزترین مردان این کشور بود. اما بخش زیادی از فعالیت‌های او در خفا انجام می‌شد.

لوقا، مانند دیگر افراد حکومت، ظاهرا در دسامبر ۲۰۲۴، زمانی که اسد سرنگون شد، یک شبه ناپدید شد و ردی از سوالات بی‌پاسخ و مطالبه برای اجرای عدالت را به جا گذاشت که بسیاری نگرانند هرگز محقق نشود.

چند روز پس از سقوط بشار اسد، در آپارتمان او بودیم و تماشا می‌کردیم که شورشیان در جست‌وجوی سرنخ‌هایی هستند تا بفهمند او ممکن است به کجا رفته باشد.

در گوشه اتاق نشیمن، روی میز باریک کنار دیوار، دفتری با ظاهری کاملا معمولی قرار داشت.

در آن، با خط آبی و ناخوانا، ده‌ها نام پیدا کردیم، از مغازه‌دار و پزشک گرفته تا مقامات نظامی و افرادی با نام خانوادگی لوقا.

آیا این فهرست تماس‌ها می‌توانست به ما کمک کند درباره «عنکبوت» و جنایت‌های او اطلاعات بیشتری به دست آوریم، یا حتی ما را در یافتن او یاری دهد؟

گرافیتی مرموز

زمانی، شماره تلفن لوقا تقریباً همه‌جا به چشم می‌خورد. در سال‌های نخست جنگ داخلی سوریه، آن را با اسپری روی دیوارهای شهر حمص نوشته بودند.

این جنگ در سال ۲۰۱۱ آغاز شد؛ زمانی که بشار اسد یک خیزش طرفدار دموکراسی را به شکلی بی‌رحمانه سرکوب کرد. صدها هزار نفر در این جنگ جان خود را از دست داده‌اند.

لوقا رئیس محلی اداره امنیت سیاسی بود؛ یکی از مهم‌ترین نهادهای اطلاعاتی حکومت اسد. به او ماموریت داده بودند که شهر را از دست شورشیان بازپس بگیرد.

در آن زمان، مناطق تحت کنترل شورشیان در حمص در محاصره نیروهای دولتی بود و ساکنان این مناطق برای دسترسی به غذا و دارو با دشواری روبه‌رو بودند. بسیاری از مردم، از جمله معتز الزعیدی، از اعضای پیشین نیروهای شورشی، به ما گفتند که ناچار شده بودند موش بخورند.

الزعیدی به یاد می‌آورد که نام و شماره تلفن لوقا را روی دیواری در محله خود دیده بود. او می‌گوید این پیام کم‌کم دهان‌به‌دهان می‌گشت که کسانی که می‌خواهند از درگیری‌ها بگریزند، می‌توانند برای گرفتن گذر امن با آن شماره تماس بگیرند.

گفته می‌شود لوقا به برخی از آن‌ها اجازه داد که سالم از شهر خارج شوند، اما به گفته چندین نفری که با آن‌ها گفت‌وگو کردیم، از جمله الزعیدی، دیگر کسانی که با آن شماره تماس گرفته بودند، دیگر هرگز خبری از آن‌ها نشد.

بسیاری به ما گفتند که لوقا را به‌دلیل شبکه گسترده هم‌پیمانان و خبرچین‌ها، از جمله افرادی که در گروه‌های شورشی نفوذ کرده بودند، «عنکبوت» می‌نامیدند.

ساکنان حمص به ما گفتند: «او همه‌ جا بود.»

الزعیدی لوقا را «نابغه‌ای شیطانی» و «مردی زیرک» توصیف کرد.

با این حال، به گفته بسیاری، فجیع‌ترین اقدامی که نام لوقا با آن گره خورده، نقش ادعایی او در «کشتار رمضان» است؛ رویدادی که هنگام اعمال تحریم‌ها علیه او، ایالات متحده از آن با عنوان «کشتار کودکان» نیز یاد کرد.

کشتار

عید قربان در سپتامبر ۲۰۱۵ بود و وائل محمد طوقتلی، کودک هفت‌ساله‌ای، در بوستانی کوچک در محله الوعر مشغول بازی بود.

پدر او به یاد می‌آورد که حمله ساعت ۱۷:۱۰ آغاز شد؛ اندکی پس از آن‌که برق قطع شد.

محمد به یاد می‌آورد که ساعت ۱۷:۱۰، درست پس از آنکه سهمیه‌بندی برق آغاز شد، حمله به آنجا اصابت کرد.

اوایل امسال، محمد در حالی که در این پارک قدم می‌زد، پارکی که اکنون ردیف‌هایی از نهال‌ها در آن کاشته شده است، نام کودکان کشته‌شده و بازی‌هایی را که آن زمان سرگرم آن بودند به یاد آورد. او به جاهایی اشاره کرد که پیکر آن‌ها، از جمله پیکر وائل، را پیدا کرده بود.

او درحالی‌ که اشک در چشمانش جمع شده بود، گفت: «آن‌ها فقط بچه‌های کوچکی بودند، زمین اینجا با خون به رنگ قرمز درآمده بود.»

براساس گزارش شبکه حقوق بشر سوریه، در این حمله ۲۸ نفر، از جمله ۱۷ کودک و چهار زن، کشته شدند.

براساس ادعای یک گروه فعال سوری و یک روزنامه حامی مخالفان در آن زمان، لوقا مسئول انتخاب اهداف حکومت در آن منطقه در روز وقوع کشتار بود.

اقدامات لوقا در حمص به ارتقای مقام او منجر شد و تا زمان فروپاشی حکومت، ریاست سازمان اطلاعاتی اداره امنیت عمومی را بر عهده داشت، جایگاهی که او را به یکی از قدرتمندترین افراد کشور تبدیل کرده بود.

نیروهای امنیتی حکومت می‌توانستند هر کسی را که به هر شکل مخالف دولت اسد تلقی می‌شد هدف قرار دهند؛ از نیروهای مخالف و روزنامه‌نگاران گرفته تا پزشکان و فعالان حقوق بشر.

کسانی را که بازداشت می‌کردند به زندان‌های سیاسی سوریه، از جمله زندان صیدنایا در دمشق، منتقل می‌کردند. صیدنایا چنان بدنام بود که از آن با عنوان «کشتارگاه انسانی» یاد می‌شد. بسیاری از کسانی که در آنجا زندانی بودند، دیگر هرگز دیده نشدند.

لوقا در مقام رئیس اداره امنیت عمومی، بر سیاست‌های بازداشت در سوریه نظارت راهبردی داشت و نیروهایش ارتباطات ورودی و خروجی زندان صیدنایا را زیر نظر می‌گرفتند.

در سراسر جامعه سوریه، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، درخواست‌های گسترده‌ای برای پاسخگو کردن مقام‌های ارشد پیشین مطرح شده است. برخی نیز می‌گویند دولت جدید سوریه برای کشاندن این افراد به پای میز عدالت، به اندازه کافی تلاش نمی‌کند.

حسن التربه، دادستان کل سوریه، به بی‌بی‌سی گفت حکومت پرونده‌ای علیه لوقا به جریان انداخته و او را به «قتل عمد، شکنجه و مرگ ناشی از شکنجه» متهم کرده است.

او گفت: «حکم بازداشت او در داخل کشور ابلاغ شده و ما در حال پیگیری برای ابلاغ بین‌المللی آن نیز هستیم.» او افزود که دولت در تلاش است محل اختفای لوقا و دیگر مقام‌های ارشد مفقودشده حکومت پیشین را شناسایی کند و زمینه استرداد آن‌ها را فراهم سازد.

محمد که همچنان در سوگ پسرش است، به بی‌بی‌سی گفت می‌خواهد لوقا و دیگر مقام‌های ارشد حکومت سابق به سوریه بازگردانده و اعدام شوند.

او گفت: «ظاهرشان شبیه انسان است، اما هیچ انسانیتی در وجودشان نیست.»

ردیابی لوقا

ما از همه صفحات دفتری که در آپارتمان لوقا پیدا کرده بودیم عکس گرفته بودیم و پس از بازگشت به لندن، بررسی تک‌تک ۱۵۵ شماره ثبت‌شده در آن را آغاز کردیم؛ با این آگاهی که بسیاری از افراد نزدیک به حکومت احتمالاً گریخته یا مخفی شده بودند. از میان این شماره‌ها، ۵۱ شماره همچنان فعال به نظر می‌رسید.

سپس بار دیگر با این شماره‌ها تماس گرفتیم و آن‌ها را بر اساس میزان نزدیکی و اهمیت ظاهری‌شان برای لوقا اولویت‌بندی کردیم؛ از فرماندهان نظامی و بستگان او آغاز کردیم.

همه تماس‌ها ناموفق بود. هر کس که پاسخ می‌داد، وقتی توضیح می‌دادیم چه کسی هستیم و چه می‌خواهیم، به‌سادگی تلفن را قطع می‌کرد یا منکر آشنایی با لوقا یا خانواده‌اش می‌شد، یا حتی انکار می‌کرد که خودش یکی از افرادی است که نامش در دفترچه آمده است.

بنابراین، یکی از خبرنگاران بی‌بی‌سی که زمانی، هنگامی که لوقا ریاست اداره امنیت عمومی را بر عهده داشت، نامش در فهرست افراد تحت تعقیب این نهاد قرار گرفته بود، راهی سوریه شد تا شخصاً برای یافتن سرنخی تلاش کند.

بسیاری از نام‌های ثبت‌شده در دفترچه تلفن پزشک بودند. به همین دلیل، خبرنگار ما برای دیدار با شماری از آن‌ها، به عنوان راهی برای ملاقات حضوری، وقت ویزیت گرفت.

یک پزشک در حلب با اکراه تصدیق کرد که لوقا را معالجه کرده است، اما سپس از خبرنگار ما خواست آنجا را ترک کند و هزینه ویزیت او را پس داد.

سپس خبرنگار ما با پزشک دیگری که نامش در دفترچه تلفن آمده بود و این بار در دمشق طبابت می‌کرد، قرار ملاقات گذاشت. این پزشک فاش کرد که زمانی در یک سفر درمانی به روسیه، مادر لوقا را همراهی کرده بود، اما جز این، تمایل چندانی به دادن اطلاعات نداشت. تنها سرنخی که به شکلی مبهم در اختیار ما گذاشت، اشاره به داروخانه‌ای بود که متعلق به یکی از دختران لوقا بود.

ساکنان محل گفتند که از دسامبر ۲۰۲۴ به این سو، او نیز دیگر در انظار دیده نشده است.

ماه‌ها در جست‌وجوی لوقا به هیچ سرنخی نرسیدیم.

اما سرانجام نخستین گشایش در تحقیقاتمان به دست آمد.

یکی از افرادی که نامش در دفترچه ثبت شده بود و دوباره تلاش کردیم با او تماس بگیریم، سرانجام تلفن را پاسخ داد.

او به ما گفت که نگهبان مجتمع مسکونی لوقا بوده است و سرانجام پذیرفت شماره فردی را در اختیارمان قرار دهد که به گفته او محافظ شخصی لوقا بود، مردی که او را «محمود» می‌نامیم.

گرفتن مصاحبه با محمود هفته‌ها طول کشید. قرارهای ملاقات تعیین می‌شد، اما او حاضر نمی‌شد. گاهی هم درخواست می‌کرد در مکانی خصوصی، مانند یک خودرو یا آپارتمان، با او دیدار کنیم؛ درخواستی که خبرنگار ما آن را بیش از حد پرخطر ارزیابی می‌کرد.

آن‌ها سرانجام شبی، اندکی پیش از نیمه‌شب، در یک هتل با یکدیگر دیدار کردند. محمود، مردی چهارشانه و هیکل‌مند، به نظر می‌رسید پیش از آن‌که لب به سخن بگشاید، هر پاسخ را با دقت سبک‌وسنگین می‌کند.

او به ما گفت که از لوقا خشمگین است، چون هنگام فروپاشی حکومت، او را تنها گذاشته بود.

محمود می‌گوید در دسامبر ۲۰۲۴، زمانی که با پیشروی شورشیان به سوی پایتخت، خبرها از قریب‌الوقوع بودن فروپاشی حکومت اسد حکایت داشت، لوقا گفته بود که در دمشق می‌ماند و از شهر دفاع می‌کند.

اما محمود می‌گوید تا نخستین ساعات صبح روز بعد، لوقا ناپدید شده بود و مبلغ زیادی پول را نیز از گاوصندوق دفتر با خود برده بود.

محمود از ارائه اطلاعات تماس لوقا یا اعضای خانواده‌اش خودداری کرد، اما شماره راننده لوقا را در اختیارمان گذاشت، کسی که به اعتقاد او، رئیس پیشین سازمان اطلاعات را در همان شب از پایتخت خارج کرده بود.

برقراری ارتباط با این مرد حتی دشوارتر بود.

هنگامی که تلفن را پاسخ داد، صدایش مضطرب و لرزان بود. او بارها تاکید کرد که فقط یک راننده است و هیچ اطلاعی از فعالیت‌های لوقا ندارد.

چندین دیدار با ما ترتیب داده شد، اما او در هیچ‌ کدام حاضر نشد و سرانجام دیگر پاسخ نداد.

پس از آن، توجه خود را به مسیرهای احتمالی فرار لوقا معطوف کردیم از جمله لبنان، کشور همسایه سوریه که گروه حزب‌الله تحت حمایت ایران در آن روابط نزدیکی با حکومت اسد داشت.

یکی از منابع بلندپایه در دولت لبنان به ما گفت که بر اساس اطلاعاتی که در اختیار دارد، لوقا پیش از آن‌که راهی روسیه شود، از لبنان عبور کرده بود؛ آن هم با «یک گذرنامه معتبر روسی، اما با نامی دیگر».

موفق شدیم مردی را پیدا کنیم که اکنون در لبنان زندگی می‌کند و نامش در دفترچه تماس‌های لوقا ثبت شده بود، اما شماره تلفنی که مقابل نام او نوشته شده بود دیگر فعال نبود. او یکی از افراد بسیاری است که به دلیل ارتباط نزدیک با حکومت اسد، تحت تعقیب دولت جدید سوریه قرار دارند.

این مرد که نمی‌توانیم هویتش را فاش کنیم، گفت شماره‌ای از لوقا در اختیار دارد.

وقتی شماره را دیدیم، متوجه شدیم پیش‌ شماره کشور روسیه را دارد.

روسیه یکی از حامیان اصلی حکومت اسد بود و اسد در روزهای پس از سقوط حکومتش، با انتشار بیانیه‌ای تایید کرد که به آن کشور گریخته است. بسیاری بر این باور بودند که شماری از نزدیک‌ترین افراد حلقه اطراف او نیز راهی روسیه شده‌اند.

در آپارتمان لوقا در دمشق، نشانه‌هایی یافته بودیم که از پیوندهای مستحکم او با مسکو حکایت داشت؛ از جمله تقدیرنامه‌هایی از سرویس اطلاعات خارجی روسیه و حتی کارت تبریک سال نوی میلادی که یکی از مقام‌های ارشد روسیه برای او فرستاده بود.

اکنون، شماره تلفن روسی منتسب به او نشان می‌داد که سرانجام مدرکی در اختیار داریم که تایید می‌کرد لوقا، همان‌طور که گمان می‌بردیم، در روسیه است.

تماس

اما می‌خواستیم مطمئن شویم این شماره واقعا متعلق به لوقاست.

چند روز بعد، در حالی که ما نیز حضور داشتیم، آن مرد پذیرفت با فردی که می‌گفت حسام لوقا است تماس بگیرد و مکالمه را روی بلندگو بگذارد. سپس از او سوال‌هایی پرسید که بر اساس یافته‌های تحقیقاتمان، معتقد بودیم فقط خود لوقا می‌تواند به آن‌ها پاسخ دهد.

بنابراین چند روز بعد، در حضور ما، آن مرد پذیرفت با فردی که می‌گفت حسام لوکاست تماس بگیرد، مکالمه را روی بلندگو بگذارد و براساس اطلاعاتی که در جریان تحقیقات خود به دست آورده بودیم، پرسش‌هایی مطرح کند که تصور می‌کردیم فقط لوکا پاسخشان را می‌داند.

صدای مرد آن سوی خط گیج و سردرگم به نظر می‌رسید، اما بی‌درنگ و به‌درستی به همه سوال‌ها پاسخ داد.

با این‌ حال، او حاضر نشد مستقیما با ما صحبت کند.

اما فرد رابط ما بعداً پذیرفت دوباره با لوقا تماس بگیرد و امکان مصاحبه با او را برای ما فراهم کند.

همان صدا تلفن را پاسخ داد. خودمان را معرفی کردیم و توضیح دادیم درباره اتهام‌های جدی مرتبط با کشتارها و شکنجه‌هایی که به این مقام حکومت سابق نسبت داده می‌شود، پرسش‌هایی داریم.

لوقا با لحنی مضطرب گفت: «با توجه به موقعیتی که در آن قرار دارم، نمی‌توانم خطر صحبت‌کردن با تلفن را بپذیرم.»

وقتی از او پرسیدیم آیا روسیه مانع صحبت‌ کردنش می‌شود، پاسخ داد: «نمی‌توانم صحبت کنم. نمی‌توانم توضیح بدهم. باید درک کنید.»

وقتی پرسیدیم آیا حاضر است خارج از روسیه با ما دیدار کند، گفت: «دشوار است.»

سپس تماس را قطع کرد.

بعدتر، شماره دومی به دست آوردیم که به ما گفته شد آن نیز متعلق به لوقاست. این شماره در سوریه ثبت شده و به حساب‌هایی در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها متصل بود که به نظر می‌رسید لوقا هنوز از آن‌ها استفاده می‌کند.

بی‌بی‌سی در طول یک روز توانست محل حضور او را در دو منطقه حومه‌ای در حاشیه مسکو، پایتخت روسیه، شناسایی کند.

این مکان‌ها به نظر می‌رسید با زندگی مجللی که گفته می‌شود اسد در دوران تبعید خود در روسیه دارد، و نیز با سبک زندگی‌ که خود لوقا زمانی در سوریه داشت، فاصله بسیاری داشته باشند.

می‌دانستیم که نمی‌توانیم در روسیه شخصاً به او نزدیک شویم؛ جایی که عوامل حکومت اسد از دسترس خبرنگاران بین‌المللی و نیروهای پلیس دور نگه داشته می‌شوند. بنابراین تصمیم گرفتیم یک بار دیگر اتهام‌هایی را که مطرح کرده بودیم، در تماس تلفنی با او در میان بگذاریم.

با آن شماره تماس گرفتیم و همان صدای قبلی، از پشت خطی که خش‌خش می‌کرد، تلفن را پاسخ داد.

او پرسید چه کسی تماس گرفته است و به‌محض آنکه شنید بی‌بی‌سی است، فورا تماس را قطع کرد.

از طریق واتس‌اپ پیامی فرستادیم و خواستیم به اتهام‌های متعدد مطرح‌شده علیه خود پاسخ دهد، اما جوابی نداد.

تائید حضور لوقا در مسکو برای کسانی که در سوریه خواهان اجرای عدالت هستند، خبری دشوار و ناامیدکننده است. احتمال اینکه روسیه مقام‌های حکومتی را که سال‌ها از آن حمایت کرده است مسترد کند، بسیار اندک است.

دولت روسیه به درخواست‌های بی‌بی‌سی برای اظهارنظر درباره حضور لوقا در این کشور یا اینکه آیا هرگز درخواست استرداد او را بررسی خواهد کرد، پاسخی نداد.

در حمص، محمد می‌گوید هرگز امیدش را از دست نخواهد داد که روزی لوقا و دیگر مقام‌های ارشد حکومت اسد پاسخگوی اعمال خود شوند.

او می‌گوید: «از همه کسانی که با حکومت و نهادهای امنیتی آن همکاری می‌کردند خشمگینم... همه آن‌ها در برابر ما بودند.»

او می‌گوید: «وائل فقط کودکی هفت‌ساله بود...همه دنیایش بازی و شادی بود.»