شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مخاطبان بیبیسی در پی دلار ۲۰۰ هزار تومانی: «دیگر وسیله خانه نمیخریم، قسطی شکممان را سیر میکنیم»
همزمان با اعلام کارزار جدید تحریمهای اقتصادی دولت آمریکا علیه ایران، نرخ دلار از ۲۰۰ هزار تومان گذشت.
شهریور سال گذشته بود که دلار با عبور از ۱۰۰ هزار تومان رکورد تازهای ثبت کرد. نصف شدن ارزش پول ایران در مدت یک سال در حالی رخ داده که شهروندان پیش از این نیز با تورم بالا، کاهش قدرت خرید و درآمدهایی که اغلب از هزینههای زندگی عقب مانده بود دستوپنجه نرم میکردند.
از زمان اعتراضات دی ۱۴۰۴ و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بسیاری نیز شغل خود را از دست دادهاند و دیگر حتی همان درآمد ناکافی سابق را هم ندارند.
تعدادی از مخاطبان زن بیبیسی در دو روز اخیر، تاثیر وخامت شرایط اقتصادی بر زندگیشان را با ما در میان گذاشتند. این روایتها از میان پیامهای افرادی انتخاب شده که با ما تماس گرفتهاند یا تجربه خود را در شبکههای اجتماعی منتشر کردهاند و بدیهی است که نمیتوان آنها را به همه افرادی که در ایران زندگی میکنند تعمیم داد.
این زنان که بیشتر در دهههای ۳۰ و ۴۰ زندگیشان هستند، با وجود تفاوت در شرایط اقتصادی، در یک نکته مشترکاند: همگی هزینههای سفر و تفریح خود را کاهش دادهاند. پس از آن، نوبت به سایر امکانات و حتی ضروریات زندگی رسیده است؛ از کلاسهای اوقات فراغت و ورزش گرفته تا تغییر محل زندگی، فروش خودرو و حتی کاهش مصرف مواد غذایی.
پیامهای شش مخاطب بیبیسی که از نحوه مدیریت مالی زندگی خود در این روزها گفتهاند را بخوانید.
یک پزشک: باید مراقب تاثیر قیمت نسخهها بر زندگی بیماران باشیم
پزشک جوانی در اینستاگرام ویدیویی منتشر کرده و از روزی گفته است که قیمت دلار به ۲۰۰ هزار تومان رسید: «استادهایم همیشه میگفتند نسخهای که مینویسید باید خیلی دقیق باشد، چون وقتی آن داروها وارد زندگی یک نفر میشود، ممکن است مجبور شود همان هزینه را از جای دیگری کم کند؛ شاید از هزینه گوشت و مرغش، تا جایی که دیگر نتواند آنها را بخرد. این حرف را هفت سال پیش به ما میزدند. امروز که دلار به ۲۰۰ هزار تومان رسیده، فکر میکنم این مسئله چندین برابر خواهد شد. هیچ کاری هم از دست هیچکداممان برنمیآید.»
«جوانی همهمان سوخت؛ چه من که پزشکم و چه آن فرد زحمتکشی که کار دیگری انجام میدهد. فقط امیدوارم شرایط بهتر شود. خودمان باید هوای یکدیگر را داشته باشیم.»
«دیوار مهربانی داروخانه خالیتر از قبل است»
زنی که در تهران مغازهدار است، از آنچه «دیوار مهربانی» یک داروخانه میخواند با ما گفت؛ جایی که مشتریان برای کمک به بیماران بیبضاعت، مبلغی اضافه پرداخت میکنند: «میدانید؟ انگار گذاشتهاند مردم خودشان خودشان را بخورند. فقر و گرسنگی وجدان و اصول نمیگذارد.»
«داروخانهای نزدیک محل کارم هست که همیشه یک دیوار مهربانی داشت. هرکس خرید میکرد در حد توانش، مبلغی اضافه پرداخت میکرد برای بیمارای بیبضاعت. آن دیوار همیشه پر از فیش بود. چند روز پیش که رفتم دیدم حتی فیشهای آن دیوار هم کم شده است.»
«مجبور شدم ماشینم را بفروشم تا از پس هزینههایم بربیایم»
مریم خانه دار است و ۱۰ سال است که مادر سرپرست خانوار است. او که ۵۱ سال دارد و در تهران زندگی میکند از فشار اقتصادی میگوید.
«۱۰ سال است که مادر سرپرست خانوارم. درآمد ماهانهام ۳۳ میلیون تومان است. اگر بیمار نشوم و پوشاک و خیلی نیازهای دیگر را نادیده بگیرم، خرج ماهانهام برای یک زندگی نرمال ۹۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان است. یعنی حدود ۶۰ میلیون تومان کم میآورم.»
«یکی از پسرهایم بخاطر تعدیل نیرو بیکار شد. پسر کوچکترم هم که دانشجوست، مجبور شده پارهوقت کار کند. حالا هر دو پسرم در یک شرکت پاره وقت کار میکنند که حقوقشان درصدی است ولی به دلیل جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، عملا باری نمیآید که ترخیص شود و چهار ماه است درآمدشان صفر شده است. به ناچار ماشینم را فروختم. برای کنترل بیشتر مخارج، هزینههایی مثل کلاس نقاشی و باشگاه و اینها رو هم حذف کردم. احتمالا وقتی پسرم لیسانس بگیرد برویم شهرستان. ولی دیگر چقدر از مخارج بزنیم؟ نگران آیندهام. حقوقم به هیچجا نمیرسد. با دلار ۲۰۰ هزار تومانی بهزودی زیر بار زندگی له میشویم.»
«شکممان را هم باید قسطی پر کنیم»
نگین، ۳۴ ساله، معلم دبستان است.
«حقوقم ماهی ۲۰ میلیون تومان است. حکم اداری ۲۵ میلیون است ولی بعد از کسورات و حق بیمه، ۲۰ میلیون میدهند. تازه اگر با "نیکارت"، خرید قسطی داشته باشم، حقوقم کمتر از این میشود. مثلا چند ماه است که ۱۷ میلیون حقوق میگیرم. با این تورم، حقوقم به ۱۰ روز اول ماه هم نمیرسد. مجبور میشوم سینما و تئاتر و کنسرت نروم، برای کسی هدیه نخرم، جشن تولد نروم، اسنپ و تاکسی استفاده نکنم، مگر خیلی مجبور باشم، لباس نخرم، کفش نخرم، زیاد میوه نخرم، چون هیچ میوهای کمتر از کیلویی ۲۰۰ هزار تومان نیست، گوشت را فقط با کالابرگ میتوانم بخرم، یک شیشه آبلیمو گرفتم بیشتر از دو میلیون تومان، لباس و وسایل خانه و سفر و تفریح به کنار. بلیت اتوبوس کرج تا کرمانشاه شده یک میلیون تومان.
کلی گشتیم تا خانه رهن کامل بگیریم که اجاره ندهیم. خانه طبقه چهارم پیدا کردیم، بدون آسانسور. خانه اینقدر گران شده که مجبور میشویم محلههای پایینتر خانه بگیریم.
در مدرسه هم میبینم که خیلی از خانوادهها به مدرسه اطلاع میدهند که بضاعت مالی ندارند. نمیتوانند کمک به مدرسه بدهند یا بچههایشان را اردو بفرستند. از سر و وضع و خوراکیهای بچهها میشود وضع مالیشان را دید. کاری از دستم برنمیآید که برایشان انجام بدهم. البته وضع مالی آنها اغلب از من معلم بهتر است؛ بیشترشان حداقل خانه و ماشین دارند چون زن و شوهر کار میکنند، چند سال است زندگی مشترک را شروع کردهاند، یا خانههایشان چند منبع درآمد دارد ولی من مجردم، تنها زندگی میکنم و کمک خرج و منبع درآمد دیگری ندارم.
نمیتوان هیچ برنامهای برای آینده داشت. فقط باید تلاش کنیم شکممان را سیر کنیم. همه چیز قسطی شده، حتی مواد غذایی. در واقع قسطی داریم شکممان را سیر میکنیم. لبنیات هم خیلی گران شده، حتی در سفره غذایی، دیگر نمیشود دسر و ژله و کیک درست کرد. فقط غذایی که سیر شویم.
هر روز قیمت اجناس گرانتر میشود. اگر چیزی را الان نخری، چند روز بعد باید گرانتر بخری.
گاهی فاکتور خرید یک یا دو ماه قبل را پیدا میکنم و میبینم که قیمت همان کالا الان دو یا سه برابر شده است.»
«موبایل خریدهام ولی پول رجیستری ندارم»
سارا، ۴۲ ساله، کارمند بخش مالی از شیراز است. او میگوید مجرد است و نسبت به بسیاری در وضعیت مالی بهتری قرار دارد. اما او هم باید از بعضی خواستههایش کوتاه بیاید.
«درآمدم ۴۰ میلیون تومان است. مجردم. خانه شخصی دارم. یعنی هزینههای سنگینی مثل اجاره خانه را ندارم.
مدتی پول جمع کرده بودم و یک گوشی ۱۴۰ میلیونی خریدم، اما رجیستر نشده، چون فعلا پول رجیستری را نمیتوانم بدهم. مجبور شدم گوشی را بخرم، چون گوشی قبلیام واقعا دیگر قابل استفاده نبود.
حدود یک ماه پیش میخواستم یک انگشتر بخرم، اما پولش را نداشتم. بعد از آن هم قیمتش بالاتر رفت. دو هفته پیش دوباره قصد خریدش را داشتم، اما باز هم پول کافی نداشتم. فقط دو هفته اخیر، قیمتش نزدیک به ۳۰ میلیون تومان افزایش پیدا کرد. راستش را بخواهید، دیگر فکر نمیکنم بتوانم آن را بخرم.
از طلا بدتر، وضعیت بازار مسکن است. دقیقا قبل از دی ۱۴۰۴ دنبال خرید خانه بودم. مقداری پول نقد داشتم. قرار بود خانهام را بفروشم و تبدیل به احسن کنم. آن برنامه را هم کلا بیخیال شدم.
میدانم که از خیلیها وضعیت بهتری دارم و فقط دارم از خواستههام حرف میزنم.»
«از تحریمهای جدید میترسم»
مونا ۴۴ سالهاست و دو بچه دارد.
«همسرم در کشتی کار میکرد و از ماه بهمن دیگر سر کار نرفته است. تفریح ما رستوران رفتن بود. الان اصلا نمیشود مثل قبل به راحتی رستوران رفت. خیلی هزینهها را مدیریت کنی، باز هم ماهی ۱۲۰ میلیون تومان در ماه هزینه داری.
بنزین کم شده و پمپها بستهاست. مخصوصا از شروع تحریمهای دیروز صفها شلوغ شده است. دارد احساس ترس به ما دست میدهد.
همسرم از زمان جنگ دیگر برای کار به کشتی نرفت. همه کشتیها آسیب دیده و افراد محدودی روی کشتیها هستند.
سعی می کنیم مدیریت کنیم. بریز و بپاشهایمان کم شده است.»