شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
زندگی شگفتانگیز سیلویا بلوم؛ راز ثروت پنهان زنی که با تقلید از روسایش ثروتمند شد
- نویسنده, ایزابل کارو
- شغل, بیبیسی موندو
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ زنی در راه رفتن به محل کارش در نزدیکی مرکز تجارت جهانی در نیویورک بود. در میان آشفتگی پس از حملات، به او گفته شد به خانه بازگردد. بنابراین او سوار اتوبوس شد. آن زن سیلویا بلوم بود که در آن زمان ۸۴ سال داشت.
برای کسانی که او را میشناختند، این صحنه بهخوبی بازتابی از شخصیتش بود. بلوم زنی بود که با وجود ثروتی که بهطور بیسروصدا اندوخته بود، زندگی بیتجمل داشت.
تا آن زمان، او از طریق روشی ساده اما غیرمعمول میلیونها دلار اندوخته بود: او سرمایهگذاریهای وکلایی را که با آنها کار میکرد، تقلید میکرد؛ همان جایی که بهمدت ۶۷ سال بهعنوان منشی فعالیت داشت.
داستان او تا سال ۲۰۱۸، دو سال پس از مرگش، ناشناخته ماند؛ زمانی که مشخص شد بخشی از ثروتش قرار است به مهسسه «هنری استریت ستلمنت» در منطقه لوئر ایست ساید نیویورک اهدا شود تا برای جوانان کمبرخوردار بورسیه تحصیلی فراهم کند.
مبلغ این کمک ۶/۲۴ میلیون دلار بود، بزرگترین هدیه فردی در بیش از ۱۲۵ سال فعالیت این مؤسسه. ۲ میلیون دلار دیگر نیز به نهادهای خیریه دیگر اختصاص یافت.
اما این زن نیویورکی چه کسی بود و چه چیزی او را به این فکر انداخت که در سکوت ثروتی اندوزد تا به دیگران کمک کند؟
«باهوش و زیرک»
سیلویا بلوم در سال ۱۹۱۹ در بروکلین به دنیا آمد.
او فرزند زوجی از مهاجران اروپای شرقی بود و در روزگار دشواری بزرگ شد. در سالهای نخست زندگیاش، رکود بزرگ اقتصادی خانوادههای آمریکا را در تنگنا قرار داده بود و خانواده او نیز مستثنا نبود.
به گفتهٔ نیویورک تایمز، او در آن شرایط در مدارس دولتی مختلف تحصیل کرد و برای آنکه بتواند روزها کار کند، تحصیلاتش را در کلاسهای شبانه ادامه داد.
در سال ۱۹۴۷، او بهعنوان یکی از نخستین کارمندان شرکت نوپای حقوقی «کلری گاتلیب استین و همیلتون» در والاستریت استخدام شد؛ شرکتی که امروز با بیش از ۱۳۰۰ وکیل در بیش از ۱۶ دفتر در سراسر جهان فعالیت دارد.
همانجا بود که او برنامهای ریخت تا حقوق اندک منشیگری خود را به سرمایهگذاری سودآور بدل کند.
جین لاکشین، خواهرزادهاش در سال ۲۰۱۸ به بیبیسی گفت: «او یک نیویورکی باهوش و زیرک بود.»
او افزود: «در اواخر دهه ۴۰ و دههٔ ۵۰، زمانی که سیلویا کارش را آغاز کرد، منشیها همه کارهای روسای خود را انجام میدادند؛ از رسیدگی به حسابها و پرداخت قبوض گرفته تا خرید سهام. وقتی رئیس به منشی میگفت: ««با کارگزارم تماس بگیر و هزار سهم شرکت مخابرات آمریکا بخر»، سیلویا هم به کارگزار خودش زنگ میزد و صد سهم از همان شرکت میخرید.»
این منشی حقوقی که همیشه حسرت میخورد نتوانسته رشتهٔ حقوق بخواند، با ریموند مارگولیس، آتشنشان شهرداری که پس از بازنشستگی معلم شد، ازدواج کرد.
خانواده بلوم میگویند نه همسرش و نه هیچ یک از نزدیکانش از ثروتی که او طی سالها جمع کرده بود، اطلاعی نداشتند.
او فرزندی نداشت و تا زمان درگذشت همسرش در سال ۲۰۰۲، در آپارتمانی اجارهای و ساده در بروکلین با او زندگی کرد.
بلوم پس از بازنشستگی در ۹۶ سالگی، اندکی پیش از درگذشتش، روزهای پایانی عمر خود را در خانه سالمندان گذراند.
در مراسم یادبود او در سال ۲۰۱۶ یکی از همکارانش گفت: «او میتوانست وکیلی برجسته باشد؛ زنی باهوش، تحلیلگر، صبور، خردمند و وفادار.»
کسانی که او را از نزدیک میشناختند، با مهربانی از «طنز ظریف، خنده مسری و لبخند تابان» او یاد میکنند. دیگران نیز از شخصیت و ارزشهایش تمجید کردهاند: «حرفهای، وفادار، فروتن، صادق، بخشنده، متعهد و دارای اخلاق کاری و خستگیناپذیر.»
او زنی صریح، بیادعا و در فکر و نظر کاملا مستقل بود؛ ذهنی تیز و کلامی سنجیده داشت.
شگفتی
پس از مرگ بلوم در سال ۲۰۱۶، برادرزادهاش مسئول اجرای وصیتنامه او شد و همانجا فهمید که عمهاش در واقع میلیونر بوده است.
خانم لاکشین بارها آن روز را چنین توصیف کرده است: «وقتی حسابهایش را دیدم، فقط توانستم بگویم: خدایا!»
او در گفتوگو با بیبیسی گفت: «سیلویا از من خواست وصی وصیتنامهاش باشم. میدانستم که میخواهد بخش عمده داراییاش را به کارهای خیر و بهویژه برای ایجاد بورسیه کودکان نیازمند اختصاص دهد. اعتمادش به من واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد، اما هیچ تصوری از میزان ثروتش هنگام مرگ نداشتم.»
او ادامه داد: «حسابهایش را بررسی کردم؛ در یک کارگزاری ۳ میلیون دلار و در دیگری ۱ میلیون دلار بود. وقتی همه داراییها را جمع زدم، بیش از ۹ میلیون دلار میشد. اصلاً باورم نمیشد.»
او افزود: «سیلویا زنی بسیار رازدار بود و همیشه مسائل شخصی و مالیاش را برای خودش نگه میداشت.»
خانم لاکشین گفت: «او و داییام در آپارتمانی یکخوابه در بروکلین زندگی میکردند. سفر میرفتند؛ داییام عاشق قمار بود و اغلب به لاسوگاس میرفتند. سیلویا هم شیفته الویس بود و حتی یک بار او را در لاسوگاس دید. همچنین به اروپا سفر کردند و به اپرا میرفتند. زندگی راحتی داشتند، اما هیچگاه تجملگرا نبودند.»
هرچند میزان ثروت او، لاکشین و همه خانواده را شگفتزده کرد، اما کسی از این که او ثروتش را برای چه کسی به ارث گذاشته تعجب نکرد.
او که زاده دوران رکود بزرگ و پرورشیافته مدارس دولتی بود، بهطور طبیعی میخواست ثروتش را صرف کمک به جوانان کمبرخوردار برای ادامه تحصیل کند.
خانم لاکشین گفت: «به من اختیار داده شده بود که این کمک مالی را به سازمانی بسپارم که برای جوانان کمدرآمد فرصتهای آموزشی فراهم میکند.»
او افزود: «عمه سیلویا که مدرکاش را در کلاسهای شبانه گرفته بود، همیشه برای آموزش ارزش زیادی قائل بود و میخواست ثروتش به کسانی برسد که فرصت تحصیلی کمی دارند.»
بورسیههای تحصیلی
خانم لاکشین که خزانهدار بنیاد «هنری استریت ستلمنت» بود، خبر خوش کمک میلیوندلاری عمهاش را به اعضای این بنیاد اعلام کرد.
دیوید گارزا، مدیر اجرایی وقت این نهاد، به یک روزنامه آمریکایی گفت: «همه ما شگفتزده بودیم و واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته بودیم.»
در همان مقاله، پل هیامز از بخش منابع انسانی شرکت حقوقی محل کار بلوم، از شگفتی خود هنگام اطلاع از ثروتی که این منشی اندوخته بود، سخن گفت.
او گفت: «سیلویا هرگز درباره پول حرف نمیزد و زندگی پرزرقوبرق نداشت؛ نه اهل خودنمایی بود و نه به دنبال جلب توجه.»
بهگفته این موسسه، کمک مالی بلوم باعث تأسیس «صندوق بورسیه بلوم-مارگولیس» شد؛ صندوقی که از برنامهای حمایت میکند که «به دانشآموزان از پایه نهم تا زمان فارغالتحصیلی از دانشگاه خدمات ارائه میدهد و مشاوره رایگان برای ورود به دانشگاه، آمادگی برای آزمون اسایتی (آزمون استاندارد پذیرش دانشگاه در آمریکا)، کلاسهای تقویتی، بازدید از دانشگاهها و حمایت مستمر تا زمان دریافت مدرک تحصیلی را دربر میگیرد.»
بنیاد در وبسایت خود اعلام کرده است: «به دلیل بزرگی این کمک مالی، صندوقی موقوفهای ایجاد شد تا سود آن بهطور دائمی هزینه بورسیهها را تأمین کند.»
در یک مصاحبه در سال ۲۰۱۸ با شبکه سیبیسی کانادا، از خواهرزاده بلوم پرسیده شد که اگر او زنده بود، چه واکنشی به این توجه گسترده به کمک مالیاش نشان میداد.
او گفت: «احتمالا معذب میشد.»
«حتما از آن خوشش نمیآمد، اما فکر میکنم میپذیرفت که توجهی که به صندوق بورسیه او و سازمانهایی که از آنها حمایت میکرد شده، در نهایت به نفع آنها خواهد بود.»